سياحتنامه ابراهيم بيك
نويسنده سياحتنامه ابراهيم بيك اصالتآً كرد تباروازساوجبلاغ مهاباد اذربايجان است.متولد1255(ه-ق)در مراغه ، پدرش مشهدي علي شغلش بازرگاني بوده، وهمراه خانواده به مراغه آمده ودر آنجا ساكن گشته.وبعد، مدتي در اسلامبول ومصر اين كار راادامه داده.زين العابدين در جلد سوم سياحتنامه اش شرح حال خود را نگاشته واجدادش را سني شافعي كه در گذشته خدماتي در سپاهيان نادر عليه عثماني صورت داده اند معرفي مي كند.اين خانواده بعد شيعه شده اند.مراغه اي اينگونه خود را معرفي مي كند ،درهشت سالگي به مكتب خانه رفتم"ولي چه مكتب وچه معلم، مسلمان نشنود كافر نبيند،درتحصيل چنين مكاتب كه الف راازبا تشخيص نداده با جهل مركب بعد از هشت سال بيرون آمده ودرسايه ظلمت ان مكاتب ابدالدهر هم دراين جهل وناداني بسر خواهم برد"درشانزده سالگي نزدپدربه كسب تجارت مشغول شدم وتا 20سالگي كه به اردبيل آمدم وشروع به فعاليت مستقل كردم نزد پدر كار كردم.بعدازمدتي ورشكست شده ومجبور مي شود ايران راترك كند وبه قفقاز رفته درشهر"كتايس" مشغول بقالي مي شود.بعدازمدتي وضعيت مالي اش بهبودمي يابد.درآنجا به فعاليت سياسي هم مي پردازدونايب كنسول ايران در قفقاز مي شودودوباره تجارت راازسرمي گيرد.ولي به دليل نسيه كاري و نپرداختن پول توسط مشتريان ورشكست شده ، آنجاراترك وبه كريمه مي رود.مدتي بعد دريالتادوباره شروع به كارتجارت مي كند.به دليل درست كاري ورابطه بابعضي درباريان روسيه زود معروف مي شود.وبراي تسريع دركارهايش وخواهش بعضي ازبزرگان روسيه به تابعيت آن كشور درمي ايد.چند سال بعد تاهل اختيار كرده وصاحب سه فرزند مي شود.ولي زندگي در بلاد كفر وتابعيت اين كشور برايش ناگوار است به همين علت مغازه ووسائل را به كمترين قيمت فروخته و به اسلامبول مي رود.ازآنجابه حج مي رود.وتلاش فرواني مي كند كه ازتابعيت روسيه خارج شود.تلاش فراوان او درسال (1905- م) نتيجه مي دهد وازتابعيت روسها خارج مي شود به قول خودش ورق ازادي مرا دادند وانگار دوباره از مادر متولد شده ام.
در جلد اول به دليل تابعيت روسها از گفتن نام خود معذور بوده وازنام ابراهيم بيك استفاده كرده وان را در سال 1312(ه-ق) منتشر كرده.وگزارش سفر خود به ايران تا بازگشتش به اسلامبول را بازگو مي كند.جلد دوم را درسال 1323(ه-ق) از زبان يوسف عموكه همراه اوبوده وجلد سوم رادر سال 1327(ه-ق)چاپ مي كند.مراغه اي درسال1328(ه-ق)فوت نموده.
سياحت نامه توسط باقر مومني چاپ شده كه حدود200صفحه دارد در كتاب خلاصه اي از جلد دوم وفهرست جلد سوم رادارامي باشد . بعد از انقلاب اسلامي اين كتاب به صورت سه جلدى باشرح و مقدمه آقاى محمد على سپانلو، در سال ۱۳۶۴(ه-ش) دوباره چاپ شد. (سه كتاب حدود600صفحه دارد)
جلد اول كتاب مراغه اي، گزارش سفر ابراهيم بيك به ايران است .اوكه شيفته وطن است مي خواهد وصيت نامه پدرش كه درسن 20سالگي اش مرده، اجرا كند وبراي زيارات امام رضا(ع)وبازديد ازايران سفرش را آغاز مي كند.ابراهيم بيك از مصر باكشتي به اسلامبول مي ايد.ازانجا به بندر باطوم در قفقازيه مي رود درقدم اول ايرانيان آنجارابسيارپريشان حال مي بيندواينچنين انها را توصيف مي كند"دراسكله انبوهي از ايرانيان را ديدم اما در نهايت پريشاني لباس همه كهنه وصدپاره، رنگ رويشان زردوضعيف ،ازوضعيت انها متحير ومتاسف شدم"از آنجا تا تفليس ونهايتاٌ بادكوبه وضعيت ايرانيان را بسيار بد وناراحت كننده مي بيند اكثر آنها عمله وفعله هستند وگدايي مي كنند .ازاين وضعيت بسيار نارحت مي شود ولي خود رادلداري مي دهد كه اينجا ديار غربت است ولي ايرانيان وطن بسيار وضعيت بهتري دارند.
از باد كوبه تا عشق آباد با كشتي مي رود واز آنجا تا مشهد با كالسكه ،وقتي وارد خاك ايران مي شود مقداري از خاك وطن را بوسيده وبه چشم مي مالد.درهرشهر، ياروستاكه وارد مي شود حال ايرانيان رازار وبد مي يابد.از عقب ماندگي ايران بسيار تعجب مي كند كه نسبت به عثماني ومصر وروسيه هم ايران بسيار عقب مانده. درمشهد وقتي به حمام مي رود آن راچنين توصيف مي كند"گودالي با اب متعفن انباشته نامش را خزينه كذاشته اند بوي بدش مغزادمي را پريشان مي كند اين گنداب منشأ كوري وكچلي وزخم هاي مسري است"او بعد از بازگشت به منزل دوباره اب داغ مي كند وخود را اب مي كشد ومي گويد اين حمام آدم را صد مرتبه كثيف تر از اول مي كند.در مقايسه با حمام هاي اسلامبول ومصر مي گويد آنجا آب تميز وشير وجود دارد وآب روشن است.بعد از 20روز اقامت در مشهد رهسپار تهران مي شود و36 روز با كالسكه اين مسير را طي مي كند وبعد مي گويد اگر قطار يا ماشين بودي به 3روز مي رسيديم كه در اكثر بلاد آن را ساخته اند.درميان راه درشاهرود به يك مكتب خانه مي رود كه معلم انجا يك اخوند است،درنظر اول شاگرداني جورواجوربزرگ وكوچك روي حصير هاي پاره يا گليم هاي مندرس نشسته، ازتدريس سوال مي كند ،معلم مي گويد كوچك ترها الفبا وبزرگترها قرﺁن بوستان وديوان حافظ مي خوانند.مي بيند از علوم جديد هيچ خبري نيست وروش تعليم سنتي است وچوب وفلك در كار،معلم از جغرافيا بي خبر است ومي گويد در هندسه ورياضيات هم فقط حساب در هم ودينار به شاگردان مي آموزم كه آنهم زياد به كارشان نمي ايد.از معلم مي پرسد بنويس 1234 او بدين صورت مي نويسد1000200304وازاين بي سوادي ومكتب داري مي گويد بسيار تاسف خوردم واه از نهادم برآمد .
در تهران با رشوه ووساطت عده اي به خدمت سه وزير داخله،خارجه وجنگ شرف ياب شدم.او نزداين وزيران به انتقاد از وضعيت ايرانيان در خارج وداخل مي پردازد از عقب ماندگي ايران انتقاد مي كند ومي گويد چرا دولت مردان كاري براي بهبود كشور نمي كنند،هرسه وزير او را احمق وفضول خطاب كردندوازوزارت خانه هايشان او را بيرون مي اندازند، فقط در وزارت جنگ مفصل او راكتك مي زنند به گونه اي كه سه روز درخانه مي خوابد.
از تهران به قزوين مي رود .درمسجد شاه آنجا براي نماز مي رود مسجد بسيار كثيف است ،حصيرهاي آن پاره پاره است در يك گوشه مقداري هندوانه خورده اند وپوسته ها را رها كرده اند مقداري پوست گردو هم در گوشه اي ديگر ريخته ،او در مقايسه با مساجد اسلامبول و مصر بسيار تعجب مي كند كه چرا علما كاري در بهبود مساجد نمي كنند.در نزدكي مسجد مدرسه اي قرارداشت كه داد وفرياد زيادي از ان بلند بود بگونه اي كه انگار دعوايي مي خواهد صورت گيرد از نزديك كه ديديم، دو طلبه روبه روي هم نشسته ويكي كتابي را بلند كرده وبه ديگري مي گويد نظر من را بپذير،در حجره هاي ديگر هم ،همه سر هم فرياد ميزنند از روحاني كه در آنجابود پرسيدم اين چه حال است گفت مباحثه علمي است گفتم نمي شود با مهرباني وملاطفت اين مسائل را بيان كرد :جواب داد مگر با ملاطفت ومهرباني علم توان آموخت "گفتم همانگونه كه ما با هم صحبت مي كنيم" گفت نمي شود،گفت تو تركي گفتم" اري"گفت برو تو اين مسائل را نمي فهمي . بعد به اردبيل وتبريزوچند شهر ديگر اذربايجان مي رود.واز رودخانه ارس گذشته ايران را ترك مي كند اما داستان به پايان نمى رسد. مربى و له له ابراهيم بيك، يوسف عمو كه در اين سفر همراه وى بود، دنبال حكايت را ادامه مى دهد. يوسف عمو روايت مى كند كه ابراهيم بيك، با همان اعصاب خسته و فرسوده، دست از مواجهه با ديگران برنمى دارد. تا سرانجام شبى در پى يكى از بحث هاى ديوانه وارش، موجب حريق مى گردد و مصدوم و مجروح مى شود. جلد اول سياحتنامه ابراهيم بيك، با عنوان فرعى «بلاى تعصب او» در همين جا به پايان مى رسد. جلد دوم سياحتنامه، با عنوان فرعى «نتيجه تعصب او»، همچنان به روايت يوسف عمو ادامه مى يابد. چون ابراهيم بيك به خود مى آيد، هوش و حواس خود را از دست داده و جسماً بسيار فرسوده شده است. تخفيف و يا تشديد مرض او، به آمدن خبرهاى خوب و بد از ايران بستگى دارد. خبر پادشاهى مظفرالدين شاه و آغاز اصلاحات اجتماعى و سياسى به زمامدارى صدراعظم امين الدوله، موجب بهبودى كوتاه در احوال ابراهيم بيك مى شود. در فاصله بازيافت سلامتى، به توصيه و فشار اطرافيانش، با محبوبه ازدواج مى كند. اما دوران خوش بسيار كوتاه است و خبرهاى بدى از ايران مى رسد. صدراعظم بركنار مى شود. گروه قديمى دوباره قدرت را به دست مى گيرد (امين السلطان و يارانش) شاه هم به فسادهاى معمول دربار، تسليم شده از تعقيب نقشه هاى آغازين خود دست برداشته است. نامه ها و اخبارى كه اينك از ايران مى رسد، ابراهيم بيك را قدم به قدم به سراشيب جنون و دق مرگى مى برد. ابراهيم بيك مى ميرد و محبوبه پيكر محتضر او را در آغوش مى كشد و همراه او جان مى سپارد. مرگ اين يكى، سرانجام محبوبه را مى كشد. اين سلسله وابستگى را نويسنده، طى يك مثنوى موثر و جان شكاف كه با تضمين ابياتى از مولوى سروده است، در پايان جلد دوم بيان داشته است. اما در مورد جلد سوم، به نظر نمى رسد كه زين العابدين مراغه اى از اول برنامه اى براى نگارش جلد سوم داشته است اين جلد را احتمالاً پس از دلگرمى از موفقيت جلدهاى قبلى نوشته است كه اساساً مجموعه اى است كه بعضى مقالات و قطعات و اشعار اخلاقى و آموزشى كه نويسنده از خود و ديگران جمع آورى كرده است. با اين همه در اين قسمت هم يك قسمت جذاب هست كه بار ديگر هنر داستان سرايى نويسنده را به ياد مى آورد. آن هم روياى يوسف عمو در مصر است كه به رهبرى روشن دلى به جهان ديگر مى رود و ضمن سير و تماشايى كه بى شباهت به «كمدى الهى» دانته نيست، ابراهيم بيك را در بهشت ملاقات مى كند و در اين فضاى وهم و خيال كه نويسنده آفريده، ادامه و بحث و مرافعه ابراهيم بيك با ديگران درباره دردهاى ايران با همان تعصب و شور و حرارت، چاشنى طنزى به ماجرا مى دهد كه مى تواند نشانه نبوغ هنرى داستان نويسى او شناخته شود. همان طور كه ملاحظه شد سه جلد يكنواخت و يك شكل و هماهنگ با هم نيستند. هر جلد از كتاب در يك فضايى به سر مى برد، زيرا كه هر كدام با فاصله زمانى از هم نوشته شده اند. جلد اول و دوم، ده سال با هم تفاوت دارند و جلد سوم هم پس از سه سال از جلد دوم نگاشته شده است. با همين توضيحات مختصر مى توان استنباط كرد كه اين كتاب حدوداً ششصد صفحه اى چقدر نكات آموزنده ظريف و بديع از روان شناسى، جامعه شناسى و اوضاع اقتصادى و فرهنگى و دينى آن روز ايران براى ما كه پس از صد سال به آن دوران نگاه مى كنيم، دارد. لذا مطالعه اين كتاب ضرورت تام دارد. اما در مقدمه اين كتاب اظهارنظرهاى مختلفى از نويسندگان مختلف آورده شده است كه به عنوان نمونه به چندتايى نگاه مى كنيم. البته در تمام كتاب هايى كه درباره مشروطيت نوشته شده است، كم وبيش از اين كتاب و زين العابدين مراغه اى و افكار او ياد شده است. در كتاب «تاريخ بيدارى ايرانيان» ناظم الاسلام كرمانى درمى يابيم كه محفل ها و انجمن هاى آزاديخواه پيش از مشروطه هيچ كتاب آموزش تئورى براى تربيت و تقويت دانش سياسى خود نداشتند، جز كتاب «سياحتنامه ابراهيم بيك». ناظم الاسلام يادآورى مى كند كه «اين كتاب را روحانى مردم گرا سيدمحمد طباطبايى مجتهد به او داده بود و در انجمن مخفى كه از فرزانگان و فضلاى ناراضى تشكيل شده بود، آن را مى خواندند و اهالى انجمن فدائيان بعضى به حالت تباكى (گريه كردن) و بعضى از كثرت حزن و غم از خود رفته و حالت بهت به آنها دست داده و تا چندى حالت يك كلمه سخن گفتن باقى نبود. هم و غم غريبى عارض هر يك گرديد كه به اوضاع غريبه مملكت و گرفتارى عجيبه ملت سر به گريبان تعجب و حيرت و فكرت و سرافكندگى فرو برده بود.» احمد كسروى در تاريخ مشروطه ايران علاوه بر نقش كتاب در محافل روشنگرى به تاثير توده اى آن در انبوه ايرانيان اشاره دارد و مى نويسد: «ارج آن كسانى دانند كه آن روزها خوانده اند و تكانى را كه در خواننده پديد مى آورد، به ياد دارند. انبوه ايرانيان كه در آن روز خو به اين آلودگى ها و بدى ها گرفته بودند و جز از زندگانى بد خود به زندگى ديگر گمان نمى برند، از خواندن اين كتاب نو گفتن از خواب بيدار مى شوند و تكان سخت مى خوردند. بسيار كسان را توان پيدا كرد كه از خواندن اين كتاب بيدار شده و براى كوشيدن به نيكى كشور آماده شده و به كوشندگان ديگر پيوستند. حتى اگر يك توضيح ديگر نبود، همين شهادت ناظم الاسلام كه خود جزء آن محفل بود و در آنجا حضور داشت و همچنين كسروى كه به گزيده گويى و مختصرگويى و دقيق گويى در تاريخ معروف است، كافى بود كه نقش كتاب نشان داده شود. فريدون آدميت در كتاب «ايدئولوژى نهضت مشروطيت» سياحتنامه را به اين شكل در تاريخ تحول افكار مردم ايران ارزش گذارى مى كند: «سياحتنامه ابراهيم بيك انتقاد همه جانبه اى است بر حيات جامعه ايرانى كه سياست، اقتصاد، روحانيت، تعليمات، اخلاق، عقلانيت و تقريباً همه متعلقات اجتماعى را نقادى مى كند. مهمترين جنبه تفكر نويسنده تحول ذهنى و جهان بينى تازه او است. از مانوسات كهنه گذشته روى برتافته به ارزش هاى ترقى جديد روى آورند. مجموعه انتقادهايش از همان سرچشمه مى گيرد.» علاوه بر آن آدميت معتقد است كه نويسنده سياحتنامه از مشاوره و حتى كمك هاى نوشتارى و ويراستارى روشنفكر معروف آن دوران ميرزاآقاخان كرمانى برخوردار بوده است. «تقريباً مسلم مى دانيم كه نويسنده اديبى در پرداختن نثر روان و قوى و پخته نخستين جلد سياحتنامه دست داشته است. حتى بعضى عبارات را اصطلاحات خاص ميرزاآقاخان كرمانى مانند ايرانى گرى در آن به كار رفته است. اين مطالب مهم نيست. آنچه ارزنده و مهم است اصالت و عقايد و آراى حاج زين العابدين است و اين كه او مردى است پاك نهاد و استوار در افكار خويش. در جلد اول گفتار بلندى از امين الدوله نقل شده است كه حكايت مى كند از آگاهى بصيرانه نويسنده از انديشه هاى آن وزير، اما حاج زين العابدين او را نمى شناخت. به تعيين اين گفتار از زبان كسى شنيده شده است كه امين الدوله را خوب مى شناخته است. در محفل ايرانيان استانبول كسى كه با انديشه هاى امين الدوله نيك آشنا بود و با او نامه نگارى داشت، ميرزاآقاخان كرمانى است. قاعدتاً او است منبع آن اطلاعات درباره امين الدوله كه رساله مزبور را هم در اختيار داشته است.» اگر به مقدمه كتاب مراجعه شود، اظهارنظرهاى عبدالله مستوفى هم هست. كريم كشاورز و نويسندگان مختلف در مورد اهميت اين كتاب مطالبى دارند كه مى توان مشاهده كرد. تكه هايى از نحوه بيان و استدلال ها و انتقادهاى حاج زين العابدين را در زير خواهيم خواند كه ارجاعات مربوط به جلد اول آن كتاب در قبل از انقلاب درآمده بوده است، اين مطالب را در كتاب «نقدى بر كتاب شهيد مطهرى، افشاگر توطئه» كه در سال ۶۴ چاپ شده است، مى توانيد پيدا كنيد.«امروز بر همه كس معلوم است كه سبب عمده ترقى ملل مغرب زمين ، از ميامن (بركت ها) مطبوعات آن مملكت هاى نيك بخت است، كه تمامى نقايص اوطان خودشان از (هر طبقه از طبقات ملت و هر شعبه از شعبات كه ديده مى شود. پس از حصول اطمينان از صدق آن مشهودات و مسموعات، خودشان را بدون هيچ ملاحظات شخصيه و اغراض نفسانيه، در صحايف اوراق مطبوعه به پيش انظار عموميه گذاشته و مرجع كار را به اصلاح آن نقصان دعوت مى كنند. مرجع كار به محض شنيدن و يادآورى مطبوعات، بدون فوت دقيقه اى به تحقيق آن نقصان اقدام كرده ، هرگاه آن اقدام صحيح است، فوراً اسباب اصلاح آن را فراهم آورده، از گوينده هم تشكر مى كند. اگر احياناً اشتباهى در كار باشد، آن هم به زبان خوش بيان كرده و به رفع اشتباهات مطبوعات مى پردازد. پس مى توان گفت، سكنه خوشبخت آن صفحات را زبان گويا هست، هم ديده بينا و هم گوش شنوا. افسوس كه ما بدبختانه از اين هر سه نعمت محروميم.»
طبق تعريف مراغه اى در ايران نه مطبوعات هست كه زبان گويا باشد نه ديده بينا، كه منظور مردم جامعه هستند و نه گوش شنوا كه منظور مسئولان مملكتى هستند و بعد مى گويد افسوس كه ما از اين سه نعمت محروم هستيم. در جاى ديگر آورده است «عجيب است كه علماى مملكت اين زهر قتال (مواد مخدر) را مسكر نمى دانند.» (وى روى مواد مخدر بسيار حساسيت داشت و در آن زمان بسيار شايع بود و از بلاهاى اجتماعى بود) حال آن كه بدتر از ساير مسكرات، آدمى را بيهوش مى كند. در مسجد گوهرشاد مشهد، كه از مساجد عاليه است در ايام اقامت در آنجا، در مجلس وعظ ده واعظ، نشستيم. همه از روى يك سرمشق، از استبراء و طهارت و غسل كه پاى چنان بردار، پاى چنان بگذار سخن مى گفتند. تماماً مشغول به فرع هستند، اصل بالمره از بين رفته است. از جهاد و آيين آن و اسباب جهد و مدافعه وطن، كه چگونه بايد باشد، ابداً حرفى در ميان نيست. حال آنكه دشمن دين، به در خانه هايشان، رسيده است.»