يپرم خان

زندگي يپرم خان، بدون شک يکي از پيچيده ترين سرگذشت هاي سرداران تاريخ مشروطه است و ديدگاه هاي کاملاً متفاوتي درباره وي وجود دارد. چرا که او در چند مورد از معماگونه ترين رويدادهاي تاريخ مشروطه که هنوز درباره آنها اختلاف نظر وجود دارد نقش اساسي داشت.يپرم داويديان گانتساسکي در سال 1247 خورشيدي در دهکده اي در نزديکي گنجه، که در آن زمان بخشي از روسيه بود، به دنيا آمد. يپرم ارمني و مسيحي گريگوري بود.
از پانزده سالگي مانند بسياري از ارمنيان آن دوران گرايش هاي ناسيوناليستي ارمني پيدا کرد و به تدريج فعاليت هاي خود را شدت بخشيد تا اينکه به عضويت داشناکسيون، يک حزب مطرح ناسيوناليست - سوسياليست استقلال طلب ارمني درآمد. در همين دوران بود که همراه گروهي نسبتاً کوچک از جوانان ارمني راهي عثماني شد تا به اقليت ارمني ساکن عثماني که تحت ستم شديدي بودند کمک برساند.
اما روسها در مرز، او و عده اي ديگر را دستگير کردند و پس از مدتي بازداشت و آوارگي و زندان در شهرهاي مختلف روسيه، آنان را به 24 سال تبعيد با اعمال شاقه در جزيره ساخالين در سيبري محکوم کردند. درباره اينکه آن روزها چگونه بر يپرم و يارانش گذشت و سرانجام چگونه موفق به فرار از آنجا شدند اطلاعات دقيقي وجود ندارد. آنچه مي دانيم آن است که سرانجام وقتي دوباره در حين فرار اسير روس ها شدند، خود را ايراني و اهل تبريز معرفي کردند و چون سندي عليه شان پيدا نشد، به مرز ايران برده شده و در آنجا رها شدند.
يپرم مدتي در گيلان و در کميته هاي «ستار» و «برق» مشغول فعاليت بود تا اينکه سرانجام با فتح رشت رئيس نظميه شد و به موقعيت تازه اي دست يافت. با افتادن شهرهاي گيلان به دست مشروطه خواهان، حرکت نيروهاي يپرم به سمت تهران به رغم مخالفت هاي گاه و بيگاه محمدولي خان تنکابني شروع شد. گروه يپرم که بخش عمده اي از آنان را ارمني ها و گرجي ها تشکيل مي دادند موفق به فتح قزوين شدند. عاقبت نيروهاي سپهدار اعظم (محمدولي خان تنکابني) و قواي سردار اسعد بختياري نيز به نزديکي تهران رسيدند. يپرم در کنار اين قشون بزرگ تر به مبارزه با نيروهاي دولتي براي فتح تهران پرداخت تا اينکه سرانجام مشروطه پيروز شد، تهران فتح شد و نام يپرم نيز به عنوان يکي از فاتحان تهران ثبت شد. پس از فتح تهران يپرم به رياست نظميه تهران گماشته شد که پس از چندي به رياست نظميه کل کشور ارتقا يافت. از آن پس يپرم جنگ هاي زيادي با مخالفان دولت جديد و طرفداران محمدعلي شاه داشت که يکي از مهم ترين آنها جنگ با سالارالدوله فرزند مظفرالدين شاه بود که به پيروزي کامل يپرم انجاميد.
نخستين اقدام بحث برانگيز مشهور يپرم در همان اوايل فتح تهران اتفاق افتاد. او يکي از حاميان اصلي اعدام شيخ فضل ا... نوري بود، اعدام مرحوم شيخ فضل ا... نوري آن هم بدان شکل همچنان از نقاط بحث انگيز در تاريخ مشروطه است. دومين حادثه اي که چهره تاريخي يپرم را تا حدودي نزد گروه هاي مختلف خدشه دار کرد، ماجراي خلع سلاح مجاهدين و درگيري پارک اتابک بود. پس از آنکه آية ا... بهبهاني ترور شد و برنامه ريزي ترور به سران حزب دموکرات (عاميون) نسبت داده شد، تنش ميان اين حزب با اعتداليون شدت يافت. چندي بعد محمدعلي خان تربيت از حزب عاميون نيز ظاهراً به تلافي ترور آية ا... بهبهاني ترور شد. پس از آن، دولت به تصويب مجلس همه افراد مسلح را که نظامي دولتي به شمار نمي آمدند، موظف به خلع سلاح کرد.
از چندي پيش، ستارخان جهت بزرگداشت و تمجيد توسط دولت به تهران دعوت شده بود و پس از برگزاري مراسم گوناگون، در پارک اتابک تهران مستقر شده بود. هنگامي که حکم به خلع سلاح داده شد، يپرم ، به عنوان رئيس قواي دولتي با قشوني نسبتاً نيرومند راهي پارک اتابک شد و در آنجا با مقاومت ستارخان و يارانش مواجه شد.اين حادثه در آن زمان يپرم را نزد بسياري بدنام نمود. سومين رويداد از اين دست و شايد مهم ترين آنها، تعطيلي مجلس دوم بود. يکي از مخالفان دولت مشروطه، شعاع السلطنه بود. پس از آنکه مخالفت هاي او به درگيري هاي جدي با دولت انجاميد، مورگان شوستر، مستشار آمريکايي داخل دولت، دستور به مصادره اموال وي به نفع دولت داد. روسيه که شعاع السلطنه تبعه روس را يکي از مهره هاي مهم خود در ايران مي دانست، اين حکم را برنتابيد و آن را دستاويزي براي مخالفت با مشروطه و اخراج مورگان شوستر که از ابتداي ورودش به ايران ناخرسند بود قرار داد.
حکومت روسيه طي دو مرحله اولتيماتوم هايي به دولت ايران داد. اولتيماتوم دوم که پس از رد شدن اولي توسط مجلس به دولت ايران ابلاغ شد، ايران را تهديد مي کرد که در صورت اخراج نکردن شوستر روس ها تا تهران پيش خواهند آمد.
مجلس که اين بند و مواد ديگر اولتيماتوم روسيه را نمونه بارز زورگويي مي ديد، با وجود اينکه روس ها تا همان زمان هم بسياري از شهرهاي شمالي کشور را اشغال کرده بودند و در حال پيشروي بودند، آن را رد کرد. اما دولت ناصرالملک نايب السلطنه که تهديد روسيه را جدي مي ديد و مي دانست که ايران تاب مقابله با قدرتي چون روسيه را ندارد، موافق پذيرش اولتيماتوم بود. عاقبت قرار دولتيان بر آن شد که هياتي تعيين شود که در اين باره تصميم گيري کند و براي جلوگيري از لغو مصوبات اين هيات به دست مجلس، يپرم را بفرستند تا مجلس را ببندد و کسي را در آن راه ندهد.بستن مجلس و رنجاندن مشروطه خواهان و نمايندگان مردم، اقدام نادرستي به شمار مي رود. سرانجام، آخرين نبرد يپرم بار ديگر در برابر سالارالدوله اتفاق افتاد. پس از آن که قشون عبدالحسين ميرزا فرمانفرما از دسته اي از طرفداران سالارالدوله شکست خورد، يک بار ديگر يپرم راهي جنگ با سالارالدوله شد. اگرچه اين جنگ با پيروزي نسبي ياران يپرم به پايان رسيد اما خود او به تيري که از درون قلعه شورجه به سوي او شليک شد کشته شد.